سرباز ناقلا
** The nutty soldier **
A general noticed one of his soldiers behaving oddly. The soldier would pick up any piece of paper he found, frown and say, "That's not it" and put it down again.
This went on for some time, until the general arranged to have the soldier psychologically tested.
The psychologist concluded that the soldier was deranged, and wrote out his discharge from the army.
The soldier picked it up, smiled and said: "That's it."
ژنرالی متوجه میشه یكی از سرباز هایش رفتارعجیب و غریبی داره .او هر تكه كاغذی كه برمی داره اخم میكنه ومیگه :نه! این نیست
وبعد اون را كنار می ذاره
یه مدتی میگذره و ژنرال ترتیبی میده كه روانشناسی او را معاینه كنه
روانشناس به این نتیجه می رسه كه سرباز باید از خدمت معاف بشه و نامه ای به ارتش می نویسد
سرباز با خوندن این نامه لبخندی می زنه و میگه:همینه

گفتم غم تو دارم**گفتا چشت درآيد! گفتم که ماه من شو**گفتا دلم نخواهد! گفتم خوشا هوايي کزبادصبح خيزد**گفتا هواي گرميست? اَه اَه? عرق درآمد! گفتم دل رحيمت کي عزم صلح دارد**گفتا برو به سويي ? تا گلّ ني درآيد! گفتم زمان عشرت ديدي که چون سرآمد**گفتا که اي واي ديرشد? داد مامان درآمد