مشت و کامپيوتر(طنز)
اين داستان مربوط به زمانهاي سابق است که رهگذر تلويزيون تماشامي کرد. يادش به خير!
بله درست حدس زدي! اين دفعه هم مشت بر کامپيوتر پيروز شد! ماجرا از اين قراره که به محض رسيدن به منزل (اي بابا! اين منزل از اون منزل ها نيست! واقعا منزل و خونه منظورمه!) کامپيوترم رو روشن کردم تا ببينم دنيا چه خبره؟!
پيش خودم داشتم فکر مي کردم چقدر بدبخت شديم که خبر دنيا رو از اين فسقلي بايد بگيريم! آقا! چشمتان روز بد نبينه. انگار منزل .... ببخشيد يعني کامپيوترم... متوجه شدن که من چي گفتم! (آخه هنوز حواسم به منزله - نه ديگه اين دفعه همون منزلي که شما مي دونين! -)
بله داشتم مي گفتم تا کامپيوترو روشن کردم شروع به داد و بي داد کرد و يکباره صداهاي عجيب و غريبي از خودش درآورد که از ترس، بالفور ... منزل .... اي بابا!... ببخشيد يعني کامپيوتر رو خاموش کردم!
بعد از چند دقيقه و پس از ذکر دعاهاي مورد نياز! دوباره روشنش کردم ولي صداهاي وحشتناک تر از قبل به گوش مي رسيد و من، مستاصل از اينکه اگر امشب به اينترنت وصل نشم چه شود؟
به ناگاه يادم افتاد که براي رفع مشکل مشابه، در سريال برره آموزش هاي لازم داده شده و... فلذا با لبخندي تمام، حاکي از کشف مشکل کامپيوتر عزيز و با الهام از دانشگاه عمومي (همون تلويزيون ديگه!) يه مشت جانانه حواله کامپيوتر نمودم.
بله حدستون کاملا درسته! صداي کامپيوتر قطع شد و الان که دارم اينها رو مي نويسم حالش کاملا خوبه و سلام مخصوص هم مي رساند!
نتيجه اخلاقي داستان اينه که (نه خير اون نيست!) تلويزيون رو خوب نگاه کنين! مخصوصا اين سريال هاشو. حتي اگه تکراري باشه. من واقعا تعجب مي کنم از کساني که دانشگاه به اين خوبي رو ول مي کنن و مي رن اون يکي دانشگاهها و پول زور مي دن و درس مي خونن!
----------------------------------------------
پ ن 1: به دليل اينکه موضوع رفع اشکال کامپيوتر رو از نقطه نظر تخصصي و کارشناسي هم مورد تاييد قرار داده باشيم، در اين راستا عرض مي کنيم که رشته تخصصي اينجانب همون کامپيوتره يعني ببخشيد رايانه!
پ ن 2: ضمنا به خاطر اينکه در اين داستان خلط مبحث زياد پيش اومد، مجددا تاکيد مي نماييم که مشت حواله شده مربوط به تعمير کامپيوتر بوده نه منزل! چون ما در برنامه هاي تلويزيون؛ در رابطه با رفع عيب منزل؛ با استفاده از روش هاي خشونت آميز و مشت و اين جور چيزا، اصلا آموزشي نديديم.
گفتم غم تو دارم**گفتا چشت درآيد! گفتم که ماه من شو**گفتا دلم نخواهد! گفتم خوشا هوايي کزبادصبح خيزد**گفتا هواي گرميست? اَه اَه? عرق درآمد! گفتم دل رحيمت کي عزم صلح دارد**گفتا برو به سويي ? تا گلّ ني درآيد! گفتم زمان عشرت ديدي که چون سرآمد**گفتا که اي واي ديرشد? داد مامان درآمد